تبليغاتX
عشق جاویدان
سلام

چطورید عاشقا عارفا حکما علما؟

توی ایام تحصیل که به دانش اموز ها و دانشجو ها خوش نمی گذره

بقیه رو نمی دونم

راستی با سیاست بازی در چه حالید؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 9:0  توسط مبینا  | 
سلام

این چند وقتی که نبودم همه چشم منو دور دیدند هر کاری خواستند کردند نه؟

همه دیدند حق با من بود

نه موسوی حق طلب بود نه احمدی نژاد

همچنان درود بر رهبر عزیز

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 مهر1388ساعت 13:52  توسط مبینا  | 
توسط:مهدی

سلام


دنیاییان بدانند آنها را بهتر از خودشان می شناسیم. برج نشینی و تکبیر! عافیت طلبی و آشوب! ثروت اندوزی و انقلاب! چه وصله های نچسبی. اهل دنیا در یک چیز مشترکند و آن دنیاست. حفظ برج و ماشین و آبِ استخرشان بر باورهایشان مقدم است. آن روز ابراستراتژیست قرن به عالم هشدار داد "اگر مقابل دین ما بایستید در مقابل تمام دنیایتان خواهیم ایستاد". امروز هم ما به عالم هشدار می دهیم اگر مقابل امام ما بایستید در مقابل تمام دنیایتان خواهیم ایستاد.

البته روی سخن ما با برج نشینان و عافیت طلبان میهن عزیزمان نیست. کسانی که ساعت تکبیر خود را با MBC و جومونگ و مسافران تنظیم می کنند که طرف حساب ما نیستند. روی سخن همه ما از صدر تا ذیل با امپراطوری های منحوس صهیونیست و دنباله های داخلی آنهاست. پایان شما فرا رسیده است. به گفته خودتان نه به گفته ما که مهندس ایراد خرافه گرایی بگیرد بر ما. کسانی که روزی می گفتند رأی 20 میلیونی ما یعنی تقابل با رهبری امروز بدانند که ما هم اماممان را داریم و هم پشتوانه 40 میلیونی. فتنه دشمن فرو نشست و آنها در معرض سقوطند.

دوست گرامی اعیاد خجسته شعبانیه بر شما مبارک. این روزها چقدر زیباست. طراوت و سر زندگی از این همه برکت موج می زند. میلاد سالار و علمدار و یادگار کربلا و چند روز دیگر بزرگترین اتفاق تاریخ. 15 شعبان 255 هجری. 11 مرداد 248 شمسی. 1 آگوست 869 میلادی. به رسم ما ایرانی ها 1140 سال گذشت. در خبرها بزرگترین خورشید گرفتگی قرن را خواندیم چه باک؟ چه باک که ما به این خورشید گرفتگی ها 1140 سال است که عادت کردیم.

سربداران ایرانی آخرالزمانیم. لب گزیده و شرمنده. شرمنده از غریبی قافله. 7 روز است که کاروانیانِ دل ما راهی شده اند. معلوم نیست برسیم یا نرسیم. خدا جابر را رحمت کند. جابر بن عبدالله انصاری. او هم به قافله نرسید. پیر بوده یا نابینا نمی دانم. اما به روز واقعه نرسید تا اربعین. خدایا دل های ما توان جابر را ندارند. اگر ما را حبیبی نمی کنی، حبیب بن مظاهر یا ام وهبی، مادر شهید. پس لااقل ما را گرد و غباری از پی کاروان نما. همان گرد و خاکی که گفتیم "عاقبت خاک گل کوزه گران خواهی شد". گرد و غباری باشیم بهتر است تا اینکه راوی برایمان از جانها و جسمها و آبروها تعریف کند و ما ...

به قالی سلیمان ندارم اعتنایی
چرا که من غبار قالی روضه هاتم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت 12:53  توسط مبینا  | 
من همونطور که گفتم اصلا از احمدی نژاد حمایت نمی کنم

به خصوص الان که با بی فرهنگی و نادونی کامل

از دستور اقا سر پیچی می کنه

اون نامه یی که توی تلویزیون خوندن

از طرف اقا مال هفته پیش بود

اما اون نادان..........

+ نوشته شده در  شنبه 3 مرداد1388ساعت 12:34  توسط مبینا  | 
سلام

لطفا هم مطلب زیر رو بخونید هم نظراتش رو در ضمن مبعث رو هم خیلی تبریک میگم

امیدوارم پیغمبر از دستم خیلی ناراحت نباشن که توی نماز جمعه اون کار و کردن و من نشستم

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 12:28  توسط مبینا  | 
اهاااااای اهل اینترنت

اهاااااااااااای توییی که توی

کوچه پس کوچه های اینترنت

می شینی و دم از تنهایی می زنی

اهای تویی که دم  از انسانیت

می زنی اهای تویی که دم از شرافت

می زنی

کجایی پس؟

اگه می بینی با بی احترامی میگم

چون احترامم نکردن

چون حرمت شکستن

حرمت عشق رو شکستن

کجایی پس تو اهااای

ای ترکا!

که همه شما رو به غیرتتون می شناسن

با اون رگ غیرتتون

پس کجایید؟

نمی بینید این انفلانزای

کثیف خوکی رو

این انفلانزای سیاست مریض رو

اقتصاد مریض رو

کجایید پس شما؟

اهای موج سبزیایی که رهبرتون رو

قبول ندارید و بهش بی احترامی می کنین

چطور دم

از معرفت و انسانیت می زنین؟

نامردا


چطور می تونین تحمل کنین

اهانت کنن بهتون

من

معشوق و رهبر و

پیشوا و مقتدام

علی

سید علی خامنه ای

از این به بعد هر موقع که

دلم خواست

از هر موضوعی حرف می زنم

چرا شما یه ندا رو کشتید

که اصلا اهل سیاست نبوده

حالا هم هر چی میشه

اون بد بخت رو از قبر می کشید

بیرون و هر کس هر چی میگه

اون رو می کشونید جلو و

چشماتونو می بندید

اخه شما ها کی هستین؟

چرا می ذارین

باهاتون بازی کنن

اون غربی ها و

غرب گراها

اگه مملکتتون رو

دوست دارین

دست بر دارین

اگه اسلام رو دوست دارین

دست بردارین

اگه هیچ کدومم دوست ندارین

خودتونو که دوست دارین

 دست بردارین

+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 11:42  توسط مبینا  | 
"بنده من من چنان به تو توجه دارم که گویی هیچ بنده ای جز تو ندارم
و تو چنان به من بی توجهی که گویی همه خدای تو هستند الا من"

راستی تا حالا شده قبل از نماز خوندن نیم ساعت جلو آینه وایسیم خودمون رو مرتب کنیم یا اینکه با وسواس تمام یک ادوکلن انتخاب کنیم که خودمون رو خوشبو کنیم........

اونوقت انتظار داریم خدا کارها رو طبق میل ما انجام بده حتی اگه مستلزم نابودی آرزوهای چندین نفر باشه

این نظر یه خواننده است چون به نظرم خیلی جالب بود

گفتم بذارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 13:11  توسط مبینا  | 
راستی سلام

نزدیک بود یادم بره

فوت افرادی رو که در این

سانحه هواپیما ی

تهران- ایروان جونشونو

از دست دادن تسلیت می گم

به همه ایرانی ها

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 13:7  توسط مبینا  | 

                   

غفلت چرا ؟!

اي فرزند آدم !

- اگر خداوند روزي رسان توست ، پريشاني و كوشش بسيار { و حرص بر دنيا } چرا ؟!

- اگر آفرينش همه چيزها به راستي از من است ، بخل ورزيدن چرا ؟!

- اگر شيطان ، دشمن من { و تو} ست ، غفلت چرا ؟!

- اگر حسابرسي و عبور از صراط ، حق است ، مال پرستي چرا ؟!

- اگر كيفر خداوند ، حق است ، گناه كردن چرا ؟!

- اگر پاداش بهشتي حق است ، سستي چرا ؟!

- اگر همه چيز جهان به قضا و قدر من است ، بي تابي چرا ؟!

- حسرتناك آنچه از دست مي دهيد نباشيد و – نيز – براي آنچه به شمايان مي دهم شادماني نكنيد { و مغرور نشويد }. 

                       هر کس مرا دوست بدارد من نیز او را دوست خواهم داشت و هر کس که من دوستش داشته باشم عاشق من میشود و من نیز عاشق او و هر که را که من عاشقش شوم
خواهم کشت
و خونبهای او من هستم.

                             کسی که مطابق رضای من عمل کند سه خصلت ارزانیش دارم
با شکری اجینش میکنم که آمیخته با جهل نشود
ذکری که با فراموشی در نیامیزد
و عشقی که دوستی دیگران را بر دوستی من مقدم ندارد

بنده من من چنان به تو توجه دارم که گویی هیچ بنده ای جز تو ندارم
و تو چنان به من بی توجهی که گویی همه خدای تو هستند الا من

ای عیسی چقدر من چشم به راه باشم؟
و خواسته های بندگانم را به خوبی اجابت کنم
در حالیکه آنان به سوی من باز نمی گردند.

 فرو افتادن پرده ها!

اي فرزند آدم !

- مرگ ، اسرارت را آشكار مي كند .

- و قيامت ، خبرهاي پنهاني ات را فاش مي سازد .

- و نامه اعمال ، پرده هايت را مي درد .

- پس ، اگر گناه كوچكي كردي به كوچكي گناهت منگر ، بلكه به { بزرگي } كسي بنگر كه عصيانش كرده اي !

 من برای بندگان صالحم چیز هایی را مهیا کرده ام که نه چشم ها آن ها را دیده اند و نه گوش ها آن ها را شنیده اند و نه به

قلب کسی کیفیت آن ها خطور می کند .


+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 12:17  توسط مبینا  | 
سلام

واقعا از دوستان ممنونم که براشون نظر گذاشتمو برام

نظر نذاشتن واقعاthank you دوستان

خب کاری نداره شما نظر نذارین

منم دیگه نمیام

به همین راحتی

حالا بستگی داره به این که

شما چی بگین


+ نوشته شده در  یکشنبه 21 تیر1388ساعت 15:2  توسط مبینا  | 
با سلامی دوباره

چطورید؟

وفات حضرت زینب رو به همه مسلمانان جهان

تسلیت عرض می کنم

سر نی در کربلا می ماند اگر....

زینب نبود

خیلی سخته همه بستگانت شهید بشن

پدرت...

مادرت.....

برادرت اگه مثل حسن (ع) باشه

برادری مثل حسین(ع) ..........

و 72 تن از یاران و بستگانت

در 1 الی 2 شب

واقعا سخته..................


+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 تیر1388ساعت 19:24  توسط مبینا  | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 14 تیر1388ساعت 11:46  توسط مبینا  | 

محبت یا معرفت؟

ما بیش از هر چیز به تعلیم نیازمندیم، و حتی پیش از تبلیغ، به معرفت و آشنایی علمی نیاز داریم.

یكی از بزرگترین مسائلی كه در تاریخ وجامعه ما مطرح است اسلام و تشیع می باشد كه بسیاری از ما بدان معتقدیم، اما آن را به درستی نمی شناسیم. به مذهبی ایمان داریم كه آشنایی درست و منطقی از آن نداریم. مثلاً به علی (علیه‌السلام) به عنوان یك امام، یك مرد بزرگ، یك ابرمرد حقیقی و به عنوان كسی كه همه احساس ها و تقدیس های ما را به خود اختصاص داده، اعتقاد داریم و همیشه در طول تاریخ، بعد ازاسلام، ملت ما افتخار ستایش او را داشته است، اما متاسفانه آنچنان كه باید و شاید او را نشناخته است؛ زیرا بیشتر به ستایش ایشان پرداخته شده نه شناختن او.

این گونه مدح ها و محبت ها در میان همه ملت ها نسبت به معبودشان، پیغمبرشان و قهرمانانشان هست ، اما این معرفت است كه با ارزش است . امكان ندارد جامعه ای و ملتی علی(علیه السلام) را بشناسد و درست بفهمد، و ازشكنجه آمیزترین وسخت ترین محرومیت هایی كه جوامع دچار آن هستند ، رنج ببرد.

ما در زمان خود موظف به شناختن امام هستیم ، نه محبت بدون معرفت به امام. البته نسبت به محبت ورزیدن انتقادی نداریم.   چگونه ممكن است كسی علی را بشناسد و به او عشق نورزد و او را نستاید؟ اما این محبت نتیجه شناختن علی و آشنا شدن با زیبائی های عظیم یك روح با شكوه ، و عظمت و پاكی یك انسان بزرگ است. محبتی كه معلول این معرفت است ، نجات بخش می باشد و روح زندگی یك جامعه است.

غربت نهج البلاغه

نهج البلاغه بعد از قرآن ، بزرگترین كتاب ما است كه آن را نمی خوانیم و نمی شناسیم، چنانكه قرآن را نیز نمی شناسیم و آن را فقط ستایش می كنیم، می بوسیم و تبرك می دانیم.

قرآن ونهج البلاغه را تجلیل و ستایش می كنیم، اما چه فایده و چه تاثیری می تواند داشته باشد، وقتی كه در آن تدبّر نمی كنیم.

نهج البلاغه به اقرار اغلب دانشمندان و نویسندگان و ادبای معاصر، حتی عرب، بعد از قرآن، زیباترین متن عربی است. مجموعه ای در بردارنده سخنانی عمیق در كمال فصاحت و بلاغت و كتابی حاوی دستورات ارزشمند اخلاقی است.

شاید ،  25 سال سكوت علی(علیه السلام) از همه سخنانی كه آن حضرت در دوران عمر خویش فرموده است؛ رساتر، بلیغ تر، زیباتر، اثر بخش تر و آموزنده تر باشد.

سكوتی كه خطاب به همه انسان هاست، انسان هایی كه علی را می شناسند. بیست و پنج سال سكوت در نهایت سختی و سنگینی برای یك انسان، آن هم نه یك انسان گوشه گیر و راهب، بلكه یك انسان فعال اجتماعی.

امام گاه با سخنانش حرف می زند و گاه با سكوتش، گاه با پیروزیش درس می دهد و گاه با شكستش.

مخاطب امام ما هستیم و رسالت ما نیز معلوم است:

شناختن این درس ها ، خواندن این سخنان و شنیدن این سكوت ها...

درد بزرگ مرد تاریخ

متاسفانه حضرت علی علیه السلام با این عظمت هنوز در بین شیعیانش نیز مجهول و ناشناخته مانده است. هنوز بسیاری از فضایل و ارزشهای انسانی ایشان را نیافته ایم.

اما به راستی ارزش های انسانی علی علیه السلام چیست؟

یكی از مسائلی كه درباره ایشان مطرح نشده، مساله تنهایی علی (علیه السلام) است.

كسی كه به یك معبود، به یك معشوق عشق می ورزد، با همه چهره های دیگر بیگانه می شود و جز در آرزوی او نیست، خود به خود وقتی كه او نیست ، تنها می ماند و كسی كه با افراد و اشیای پیرامونش بیگانه است، متجانس نیست ، تنها می ماند، احساس تنهایی می كند. انسان هر چه به مرحله انسان بودن، نزدیكتر می شود، احساس تنهایی بیشتری می كند. و از جامعه و زمان فاصله می گیرد.

در شرح حال نوابع می بینیم یكی از صفات شخصی آنان ، تنهائیشان در زمان خود آنها است. در زمان خود مجهول اند، غریب اند و در وطن خویش بیگانه اند، و آیندگان بهتر می توانند ، آنها، اثرشان ، سخنانشان و سطح اندیشه و هنرشان را بهفمند.

چه كسی تنها نیست؟ كسی كه با همه، یعنی در سطح همه است، كسی كه رنگ زمان به خود می گیرد، رنگ همه را به خود می گیرد و با همگان تفاهم دارد و در سطح موجود است و با وضع موجود، به هر شكلش و هر بُعدش منطبق است.

احساس تنهایی و خلاء ، مربوط به روحی است كه آنچه در این جامعه و زمان و در این ابتذال روزمرگی وجود دارد ، نمی تواند سیرش كند.

درد انسان، درد انسان متعالی ، تنهایی وعشق است.

و می بینیم علی(علیه السلام) ، همان علی (علیه السلام) كه می نالد و دائماً فریاد می زند و سكوتش درد آور است. سخنش درد آور است، و همان علی كه عمری شمشیر زده ، جنگ ها كرده ، فداكاری ها نموده و جامعه ای را با قدرت و جهادش پی ریخته و به وجود آورده است، حال در جمع یارانش تنهاست و نیز می بینیم كه نیمه شبهای خاموش مدینه را ترك می كند وسردر حلقوم چاه، می نالد.

امام كسی را ندارد كه برایش حرف بزند، گوشی نیست كه سخنانش را بشنود، و فردی نیست كه او را بفهمد.

رنج بزرگ یك انسان این است كه عظمت او و شخصیت او در قالب فكرهای كوتاه و در برابر نگاه های پست و پلید و احساس او در روحهای بسیار آلوده و اندك و تنگ قرار گیرد. و این مرد كه روی این زمین خودش را تنها می یابد، با این زمین و آسمان بیگانه است و فقط رسالت و وظیفه اش او را با این جامعه و این شهر پیوند داده است.

علی در طول تاریخ ، تنها انسانی است كه در ابعاد مختلف و حتی متناقضی كه در یك انسان جمع نمی شود قهرمان است. مثل یك كارگر ساده با دست و بازویش خاك را می كند و در آن سرزمین سوزان بدون ابزار، قنات می كند ، مانند یك حكیم می اندیشد، همچون یك عاشق بزرگ و یك عارف عظیم عشق می ورزد، به سان یك قهرمان شمشیر می زند و همانند یك سیاستمدار رهبری می كند و مانند یك معلم اخلاق مظهر و سرمشق فضایل انسانی برای یك جامعه است. هم یك پدر است و یك دوست وفادار و هم یك همسر نمونه.

چنین انسانی است كه در دنیا تنهاست.

علی(علیه السلام) در میان پیروانش هم تنهاست، در اوج ستایش هایی كه از او می شود مجهول مانده است. درد علی (علیه السلام) دو گونه است: یك درد، دردی است كه از زخم شمشیر ابن ملجم در فرق مباركش احساس می كند، و درد دیگر، دردی است كه او را تنها در نیمه شب‌های خاموش به دل نخلستان‌های اطراف مدینه كشانده ... و به ناله در آورده است و ما تنها بر دردی می گرییم كه از شمشیر ابن ملجم در فرقش احساس می كند .

اما، این درد علی (علیه السلام) نیست،

دردی كه چنان روح بزرگی را به ناله آورده است، تنهایی است ، كه ما آن را نمی شناسیم!

باید این درد را بشناسیم، نه آن درد را؛

كه علی(علیه السلام) درد شمشیر را احساس نمی كند، و ... ما

درد علی را احساس نمی كنیم.

پروردگارا ! قلبمان را با روح آسمانی اش ، پیوند زن.

 

منبع: 

برگرفته از كتاب علی(علیه السلام)،‌دكتر علی شریعتی .


+ نوشته شده در  یکشنبه 14 تیر1388ساعت 11:39  توسط مبینا  | 
 



سلام

خوبید؟

امسال که نبودم خیلی اتفاقا افتاد مثلا

این که رفتم کربلا

به خدا من هنوزم نفهمیدم چرا

امام حسین منو دعوت کردو خدا گذاشت برم؟

ولی هرچی که بود رفتم و عاشق شدم

عاشق کربلا عاشق حضرت عباس

امام علی امیر مومنین

امام جواد و امام موسی کاظم

حضرت زینب

تا نرید واقعا نمی فهمید من چه حالی داشتم

به خدا نه خطرناکه نه حوصله ادم سر می ره نه هیچ

فقط صفا داره

ادم حال می کنه با خداش حال میکنه

حالی که قابل وصف نیست

به خدا اگه نرید یه جایی رو از کف دادین که الان نمی تونید بفهمین

من الانم اورم نمیشه.................................

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 11:2  توسط مبینا  | 
سللللللللللللللللللام

تتقریبا بعد از 1 سال اومدم

یادش بخیر قدیما چه روز های خوبی بود

حال برو بچ چطوره؟

وقتی مطالب خودم رو می خونم اتیش می گیرم شما چی؟

به نظرتون ادامه بدم؟


+ نوشته شده در  دوشنبه 8 تیر1388ساعت 12:56  توسط مبینا  | 

سلام هستی من

وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوستت داره.

وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی.

وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه.

 وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته.

وقتی چشمات تهی از تصویرم شد به یاد بیار کسی رو که حتی توی عکسش بهت لبخند میزنه. 

 

وقتی به انگشتات نگاه کردی به یاد بیار کسی رو که دستاش در ارزوی دستاته.

 وقتی شونه هات خسته شد به یاد بیار کسی رو که هق هق گریه اش اونها رو می لرزوند.   

وقتی که دلت گرفته شد به یاد بیار کسی رو که قلبش مملو ازعشق پاک تو است.

ای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشم

می دونی معبد و بتکده من میان ابروان قشنگ توست.

ارزوی من دیدار روی تو و نهایت امید من به دست اوردن توست

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آذر1387ساعت 19:0  توسط مبینا  | 

چه احساس نازنین و شیرینیه . . .

رو در رو با کسی که دوسش داری بشینی(اتیشگاه)

به چشاش نگاه کنی

تا

عمق وجودت،از یه گرمای عمیق آب بشه

قلبت پر تپش بشه

انگار که داره از سینت کنده میشه

چه احساس عجیبیه . . .

وقتی بخوای با انگشتات،صورتش رو حس کنی

با موهاش بازی کنی

از لباش...

خدای من... باور کردنی نیست...

اونی که میخوای...دوسش داری...عاشقشی...

کنارت باشه...باهات باشه...همراهت باشه...هم پات باشه...

ای خدا منو به عشقم برسون

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آذر1387ساعت 18:58  توسط مبینا  | 


 نگات قشنگه ولیکن یه کم عجیب و مبهمه


         من از کجا شروع کنم دوست دارم یه عالمه


من و گذاشتی و بازم یه بار دیگه رفتی سفر


           نمی دونم شاید سفر برای دردات مرهمه


تا وقتی اینجا بمونی یه حالت عجیبیه


      من چه جوری واست بگم بارون قشنگ ونم نمه


هوای رفتن که کنی واسه تو فرقی نداره


          اما به جون اون چشات مرگ گلای مریمه


آخرشم دق می کنم تا من و دوست داشته باشی


  مردن که از عاشقیه یک دفعه نیست که کم کمه


    من نمی دونم تو چرا اینجور نگاهم می کنی


    زیر نگاه نافذت نگاه عاشقم خمه


  می پرسم از چشمای تو ممکنه اینجا بمونی ؟


     می خندی و جواب می دی رفتن من مسلمه


برو به خاطر خودت اما به من قول بده


   هرجای دنیا که بری دیگه نشو مال همه


رسمه که لحظه ی سفر یادگاری به هم می دن


  قشنگ ترین هدیه ی تو تو قلب من یه مشت غمه


       شاید این و بهم دادی که همیشه با من باشه


  حق با تو،تو راست می گی غمت همیشه پیشمه


 دیدی گلا شب که میشه اشکاشونو رو پاک می کنن


    یادت باشه چشم منم همیشه غرق شبنمه


  تو می ری و اسم من واز رودلت خط می زنی


     اسم قشنگ تو ولی همیشه هرجا یادمه


   چشمای روشنت یه کم کاش هوای من رو داشت 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آذر1387ساعت 18:55  توسط مبینا  | 

کاش هرگز نمی دیدمت تا امروز غم ندیدنت رابخورم ...

 

کاش لبخندهایت آنقدر زیبا نبودند که امروز آرزوی

 

دیدن یک لحظه فقط یک لحظه

 

از لبخندهای عاشقانه ات را داشته باشم ...

 

کاش چشمان معصومت به چشمانم خیره نمی شد ...

 

تا امروز چشمان من به یاد آن لحظه بهانه گیرند و اشک بریزند ...

 

کاش حرف های دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با

 

خود نگویم : " آخه او که میدونست چقدر دوستش دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آذر1387ساعت 18:55  توسط مبینا  | 
 

                        سلام به همه ی خواننده های عزیزم

 یکی بود یکی نبود زیر این سقف کبود یه غریب اشنا دلمو ربوده بود این جوری نگام نکن

گل یاس مهربون اون غریبه خودتی همیشه با من بمون

هر شب مثل دیوونه ها اینو با خودم تکرار می کنم

دلم براش تنگ شده خدایا کمکم کن

خدا جون به هر زبونی بلد بودم بهت گفتم

حالا توی وبلاگ می نویسم

شاید بقیه دلشون بسوزه و اونی که از من خیلی پاک تره

برام دعا کنه به امید اینکه دعای اون بگیره

خدا جون کمکم کن

+ نوشته شده در  جمعه 26 مهر1387ساعت 11:21  توسط مبینا  | 

لاو

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 مهر1387ساعت 11:51  توسط مبینا  | 

پسر عاشق

 

دختر با نا امیدی و عصبانیت به پسر که روبرویش ایستاده بود نگاه می کرد کاملا از او نا امید شده بود از کسی که انقدر دوستش داشت و فکر می کرد که او هم دوستش دارد ولی دقیقا موقعی که دختر به او نیاز داشت دختر را تنها گذاشت از بعد از پیوند کلیه در تمام مدتی که در بیمارستان بستری بود همه به عیادتش امده بودن غیر از پسر چشمهایش همیشه به دری بود که همه از ان وارد می شدند غیر از کسی که او منتظرش بود حتی بعد از مرخص شدن از بیمارستان به خودش گفته بود که شاید پسر دلیل قانع کننده ای داشته باشد ولی در برابر تمام پرسشهایش یا سکوت بود یا جوابهای بی سر و ته که خود پسر هم به احمقانه بودنش انها اعتراف داشت تحمل دختر تمام شده بود به پسر گفت که دیگر نمی خواهد او را ببیند به او گفت که از زندگی اش خارج شود به نظر دختر پسر خاله اش که هر روز به عیادتش امده بود با دسته گلهای زیبا بیشتر از پسر لایق دوست داشتن بود دختر در حالت عصبی به پهلوی پسر ضربه ای زد زانوهای پسر لحظه ای سست شد و رنگش پرید چشمهایش مثل یخ بود ولی دختر متوجه     نشد چون دیگر رفته بود و پسر را برای همیشه ترک کرده بود .                                                     
دختر با خود فکر می کرد که چه دنیای عجیبی است در این دنیا که ادمهایی مثل ان غریبه پیدا می شوند که کلیه اش را مجانی اهدا می کند بدون اینکه حتی یک تومان پول بگیرد و حتی قبول نکرده بود که دختر برای تشکر به پیشش در همین حال پسر از شدت ضعف روی زمین نشسته بود و خونهایی را که از پهلویش می امد پاک می کرد و پسر همچنان سر قولی که به خودش داده بود پا بر جا بود او نمی خواست دختر تمام عمر خود را مدیون او بماند ولی ای کاش دختر از نگاه پسر می فهمید که او عاشق واقعی است

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 مهر1387ساعت 11:50  توسط مبینا  | 
 

سلام به همه ی دوستان عزیزم

شهادت اول مظلوم عالم رو از صمیم قلبم تسلیت میگم

من به ایشون خیلی علاقه و ارادت دارم

امیدوارم

خودشون دستم رو بگیرن

شهادت :

در سال چهارم هجری جماعتی از خوارج در مکه جلسه ای تشکیل دادند ومسئول تمامی اختلافات موجود در جامعه را یه نفر دانستند  که قرار شد که هر سه را اعدام بنمایند که بدین منظور عبدالرحمن بن ملجم مرادی مسئولیت بشهادت رساندن امام علی (ع) را به عهده گرفت ودومی مسئولیت بهلاکت رساندن معاویه در شام را وسومی کشتن عمروبن عاص را در مصر .

عبدالرحمن بن ملجم راهی کوفه میشود ، در کوفه با دختری بنام قطامه که دو برادرش در جنگ نهروان بدست امام علی (ع) کشته شده بود ، برخورد کرده وعاشق وی میشود ، قطامه، مهریه خود را کشتن امام علی (ع) قرار می دهد ، عبدالرحمن بن ملجم در سحرگاه 19 رمضان سال 40 هجری ، هنگامی که امام در محراب عشق مشغول راز ونیاز بامحبوب خود بود ، با ضربت بر فرق امام ، فرق امام را میشکافد و...  امام در لحظه ای که ضربت بر فرق مبارکش وارد شده ( با حالی که حاکی از به نتیجه رسیدن بارسنگینی را از دوش بر زمین گذاشتن وراحت شدن است ) فریاد برآورد : "فزت برب الکعبه "بخدای کعبه که رستگار شدم .

دادو فریاد ، یا علی را کشتند شروع میشود ،ا بن ملجم که فصد فرار داشته در خارج از مسجد بوسیله مردم دستگیر میشود.

برای امام به تجویز طبیب شیر می برند ، امام میفرماید که بر ای ابن ملجم هم از همین شیر ببرید وبه او کاری نداشته باشید ، اگر زنده ماندم خود میدانم واگر نه ، با همان ضربه او را قصاص کنید .

امام در عصر روز 21 ماه رمضان سال 40 هجری بر اثر عمق زخم وزهری که وارد بدن وی بوسیله شمشیر شده بود در حالی که با خدای خویش در راز ونیاز ودر حال نماز بود ، جان به جان آفرین تسلیم کرد .

"انا لله وانا الیه راجعون " پیکر شریفش را به نجف اشرف برده وهمان جا بخاک سپردند .

 

گذری کوتاه بر وصایای امام علی (ع) :

از خدابترسید وپیروان دنیا نگردید ، هر چه در قرآن است عمل کنید ، قبل از آنکه دیگران بر شما سبقت بگیرند .

وضو را ساداب بگیر .

خدا را در قرآن بنگرید .

خدا را در نماز که ستون دین است بنگرید .

خدا را روزهای رمضان شاهد گیرید که روزه سپر آتش است .

پس از قرآن واحادیپ نبوی ، سخنی بالاتر از سخنان امام علی (ع)  در دست امت نمی باشد که ... همه مروارید است ودور از خاک وخاشاک ودر این دریای مملو از درّ وگوهر ومروارید عده بسیاری راز مورخان سعی در جمع آوری وشرح وتوضیح سخنان امام نموده اند ولیکن در این میان تنها سید شریف رضی استکه توانسته این مجموعه را بطور احسن گرد هم آورد ونام آن را نهج البلاغه نامیده است واین مجموعه را میتوان کاملترین وموثق ترین جمع آوری دانست .

 

سخنانی گوهر بار از امام علی (ع):

 

 1- سستی درجهاد

اگر امروز از خانه هایتان در مقابل دشمن دفاع نکنید ، بعداً از کدام خانه دفاع خواهید کرد ؟ و با کدام امامی بعد از من به جهاد خواهید رفت ؟

 

2- حکومت :

ای مردم ، کسی به کار خلافت وحکومت سزاوارتر است که از همه مردم بر آن کار تواناتر « در امور سیاسی وحل وفصل مسائل وامور خارجی » وبه امر خداوند از همه آنان داناتر باشد « از نظر حکم شرع ودین الهی -فقه » حال اگر فتنه انگیزی به فتنه گری بپردازد ، باید نکوهش شود وخواسته شود تا به حق باز گردد. اگر خودداری نمود باید کشته شود .

 

3- وحدت :

پس دست خدا با جماعت است ، پس دوری کنید از اختلافات وجدائی ، زیرا آنکه از جمع مردم جدا شود شیطان براو دست یابد . چنانکه گوسفند جدا شده از گله نصیب  گرگ میشود ، هوشیار باشید هرکه شما را به راهی بخواند که تفرقه واختلاف در آن باشد او را بکشید اگر چه خود من باشم .

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 شهریور1387ساعت 17:51  توسط مبینا  | 

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 16:48  توسط مبینا  | 
سلام

اولا میلاد امام زمان رو از صمیم قلبم تبریک عرض می کنم به شما دوستان گل

 

قرار بود یه مدت اپ نکنم ولی نتونستم این حرف دلمه همشم از خودمه و واقعیت داره

من دیگه خسته ام از این زمونه

خسته ام از بس شبها با بالشت خیسم خوابیدم

خسته ام از اینکه به دیگران دروغ می گم که امید دارم برای زندگی

در حالی که هیچ امیدی به زندگی و زنده موندن ندارم

خسته ام از بس همه گفتن حرف نزن تو هنوز بچه ای

خسته ام از بس از بچگیم گفتن تو هنوز بچه ای و بزرگ شدنمو ندیدن

خسته ام از بس از بچگی گفتن یه دختر خوب چپ نمیره راست نمیره

فلان نمی کنه بهمان نمی کنه خسته ام به خدا خسته ام

خسته ام از بس گفتن مراقب خودت باش

خسته ام از بس گفتن سنگین باش

خسته ام چون این دنیا خستم کرده خسته

عمر من چه جویباری داشت

تا ۸ سالگیم خوب بود  اب زلالی بودمو مسیر خودمو می رفتمو

هیچ سنگی جلوم نبود ولی از اون به بعدش خودمم نمی دونم

اون سنگ هایی رو که جلوی پام افتادو ابم رو کثیف و گل الود

کرد رو چگونه رد کنم

خسته ام از بس به دیگران گفتم خسته ام

از گریه هام خسته شدم از خنده هام خسته شدم

از کار کردنام از کار نکردنام از بی حرمتیام از شکل ظاهری مثبتم

از افاده هام از خوابیدنام از نخوابیدنام از حرص خوردنام

از ساکت نشستنام از ............................

از ترسیدناموووووووووووووووووووووو

تا چند روزه دیگه خبر فوتم رو می شنوید چون خسته ام

یا خود کشی یا سکته ی قلبی یا.................

دعا کنید مثل من نشید تا خبر فوتم خداحافظ

+ نوشته شده در  جمعه 25 مرداد1387ساعت 15:24  توسط مبینا  | 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 مرداد1387ساعت 14:14  توسط مبینا  | 
سلام

سلام به همه

اولا عید مبعث رو به تمام مسلمانان جهان تبریک عرض می کنم

دوما برام دعا کنید همین جوری

سوما به خاطر پیام مدیر برام دعا کنید (اون اخرش)

چهارما فعلا یه مدت حوصله ی اپ کردن ندارم

فعلا همگی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 مرداد1387ساعت 13:52  توسط مبینا  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 مرداد1387ساعت 13:52  توسط مبینا  | 


+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 مرداد1387ساعت 13:52  توسط مبینا  | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 25 تیر1387ساعت 10:33  توسط مبینا  |